ايرج افشار

456

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

بعد از اكل و شرب مىرفتند در فس‌كلاس « 1 » خود درها را مىبستند و پرده‌ها را مىانداختند و مشغول تعيّش بودند . چون من در جهاز داراى فس‌كلاس « 1 » و محترم بودم غالبا در عرشه با ايشان مجاور و هم‌مجلس بودم . [ 33 ] حركات و رفتار آنها را مىديدم و كپتان بيچاره از كثرت ميلى كه به زوجهء خود داشت دقيقه [ اى ] از وى جدا نمىشد . بعد از اكل و شرب چپ و راست بر روى صندلى « 2 » راحت مىخوابيدند و خانم صاحب براى كپتان كتاب تاريخ مىخواند . يك زن هنديّه سياه فام با زيور تمام مجاور اطفال كپتان بود . در اين سفر به واسطهء مجاورت با كپتان و زوجهء او بر من بسيار خوش گذشت . دريا هم سلامت بود . كپتان در جهاز دام ماهيگيرى داشت . اكثر روزها دو دفعه سه دفعه و شبها را يك دفعه دو دفعه ماهى گرفتار دام مىشد . زنگى به عقب ريسمان دام بسته بود ، هر وقت ماهى گرفتار دام مىشد ريسمان را حركت مىداد زنگ صدا مىكرد مىدانستند كه ماهى به دام افتاده فورا طناب را امر مىكرد جاشوها مىكشيدند . يك قطعه ماهى بالا مىآوردند در كمال نزاكت . وقتى از كپتان خواهش نمودم ماهى را وزن كند . قپان دستى خواست آوردند و ماهى را قپان زدند . هر قطعه چهار من و يك چهار يك به وزن بندر ابوشهر بود كه تخمينا پنج من و نيم به وزن تبريز بود . روزى يك قطعه ماهى صيد [ مى ] كرد ، كه ماهى قباد و بهترين اقسام ماهى است آن دريا است . [ 34 ] قدغن نمود كه مسلمان « 3 » آن را قطعه‌قطعه نمايند تا به مذهب مسلمانان حلال شود . زيرا كه خانم صاحب ميل كرده بود كه من هم از آن ماهى بخورم . قطعه [ اى ] در ظرفى نهاده براى من آوردند . من هم به آشپز خود سپردم خيلى خوب طبخ كند . بعد از آنكه شام مرا آوردند از آن ماهى خوردم . خيلى لذيذ بود . در عوض يك شيشه عطر در بغل داشتم پيشكش خانم صاحب نمودم تا از آن عطر گيسوى

--> ( 1 ) . ظاهرا منظور فرست كلاس است . ( 2 ) . اصل : سندلى ( 3 ) . ظاهرا به طور مسلمانى